پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۴

از اول امروز حریفان خرابات

مهمان توند ای شه و سلطانِ خرابات

امروز چه روزست‌‌؟ بگو روز سعادت

این قبله دل کیست‌‌؟ بگو جان خرابات

هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست

کاو مست خرابست به فرمان خرابات

صد زهره ز اسرار به آواز درآمد

کز ابر برآ ای مه تابان خرابات

ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم

چون زنده شدیم از بت خندان خرابات

بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان‌مست

کاین رخت گرو کن برِ دربانِ خرابات

هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دل

او کافر خویش است و مسلمان خرابات

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۶بده یک جام ای پیر خرابات
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۷ببستی چشم یعنی وقت خواب است
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۸سماع از بهر جانِ بی‌قرارست
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۹سماع آرام جان زندگان‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۰دگربار این دلم آتش گرفته‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۱بیا کامروز ما را روز عیدست
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۲مرا چون تا قیامت یار اینست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۳ز همراهان جدایی مصلحت نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.