پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

ببستی چشم یعنی وقت خواب است

نه خوابست آن حریفان را جواب است

تو می‌دانی که ما چندان نپاییم

ولیکن چشم مستت را شتاب است

جفا می‌کن جفاات جمله لطف است

خطا می‌کن خطای تو صواب است

تو چشم آتشین در خواب می‌کن

که ما را چشم و دل باری کباب است

بسی سرها ربوده چشم ساقی

به شمشیری که آن یک قطره آب است

یکی گوید که این از عشق ساقیست

یکی گوید که این فعل شراب است

می و ساقی چه باشد نیست جز حق

خدا داند که این عشق از چه باب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹سماع آرام جان زندگان‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰دگربار این دلم آتش گرفته‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱بیا کامروز ما را روز عیدست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲مرا چون تا قیامت یار اینست
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳ز همراهان جدایی مصلحت نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴به جان تو که سوگند عظیمست
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.