پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۶

بده یک جام ای پیر خرابات

مگو فردا که فی التأخیر آفات

به جای باده درده خون فرعون

که آمد موسی جانم به میقات

شراب ما ز خون خصم باشد

که شیران را ز صیادیست لذات

چه پرخونست پوز و پنجه شیر

ز خون ما گرفتست این علامات

نگیرم گور و نی هم خون انگور

که من از نفی مستم نی ز اثبات

چو بازم گرد صید زنده گردم

نگردم همچو زاغان گرد اموات

بیا ای زاغ و بازی شو به همت

مصفا شو ز زاغی پیش مصفات

بیفشان وصف‌های باز را هم

مجردتر شو اندر خویش چون ذات

نه خاکست این زمین طشتیست پرخون

ز خون عاشقان و زخم شهمات

خروسا چند گویی صبح آمد

نماید صبح را خود نور مشکات

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۸سماع از بهر جانِ بی‌قرارست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۹سماع آرام جان زندگان‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۰دگربار این دلم آتش گرفته‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۱بیا کامروز ما را روز عیدست
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۲مرا چون تا قیامت یار اینست
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۳ز همراهان جدایی مصلحت نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۴به جان تو که سوگند عظیمست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۵بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.