پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۸

سماع از بهر جانِ بی‌قرارست

سبک بَرجَه چه جای انتظارست‌؟

مشین این جا تو با اندیشهٔ خویش

اگر مردی برو آن جا که یارست

مگو «باشد که او ما را نخواهد»

که مرد تشنه را با این چه کارست‌؟‌

که پروانه نیندیشد ز آتش

که جان عشق را اندیشه عارست

چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید

در آن ساعت هزار اندر هزارست

شنیدی طبل برکش زود شمشیر

که جان تو غلاف ذوالفقارست

بزن شمشیر و مُلک عشق بستان

که ملک عشق ملک پایدارست

حسین کربلایی، آب بگذار

که آب امروز تیغ آبدارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۰دگربار این دلم آتش گرفته‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۱بیا کامروز ما را روز عیدست
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۲مرا چون تا قیامت یار اینست
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۳ز همراهان جدایی مصلحت نیست
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۴به جان تو که سوگند عظیمست
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۵بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۶شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۷قرار زندگانی آن نگارست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.