پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳

اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست

تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست

ای خشک درختی که در آن باغ نرُسته‌ست

وی خوار عزیزی که در این ظلّ ِ شجر نیست

بسکل ز جز این عشق اگر دُر یتیمی

زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست

در مذهب عشاق به بیماری مرگست

هر جان که به هر روز از این رنجْ بتر نیست

در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی

می‌دان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست

هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق

تنگش تو به بر گیر که جز تنگ شکر نیست

شمس الحق تبریز چو در دام کشیدت

منگر به چپ و راست که امکان حذر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۵همه خوف آدمی را از درونست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۶بده یک جام ای پیر خرابات
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۷ببستی چشم یعنی وقت خواب است
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۸سماع از بهر جانِ بی‌قرارست
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۹سماع آرام جان زندگان‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۰دگربار این دلم آتش گرفته‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۱بیا کامروز ما را روز عیدست
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۲مرا چون تا قیامت یار اینست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.