پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۹۸

هر دم ای دل سوی جانان می‌روی

وز نظرها سخت پنهان می‌روی

جامه‌ها را چاک کردی همچو ماه

در پی خورشید رخشان می‌روی

ای نشسته با حریفان بر زمین

وز درون بر هفت کیوان می‌روی

پیش مهمانان به صورت حاضری

سوی صورتگر به مهمان می‌روی

چون قلم بر دست آن نقاش چست

در میان نقش انسان می‌روی

همچو آبی می‌روی در زیر کاه

آب حیوانی به بستان می‌روی

در جهان غمگین نماندی گر تو را

چشم دیدی چون خرامان می‌روی

ای دریغا خلق دیدی مر تو را

چون نهان از جمله خلقان می‌روی

حال ما بنگر ببر پیغام ما

چون به پیش تخت سلطان می‌روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۹۰۰بوی مشکی در جهان افکنده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۹۰۱فارغم گر گشت دل آواره‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۲۹۰۲ای درآورده جهانی را ز پای
  4. غزل شمارهٔ ۲۹۰۳باوفا یارا جفا آموختی
  5. غزل شمارهٔ ۲۹۰۴عاقبت از عاشقان بگریختی
  6. غزل شمارهٔ ۲۹۰۵اندرآ در خانه یارا ساعتی
  7. غزل شمارهٔ ۲۹۰۶گوید آن دلبر که چون همدل شدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۹۰۷آفتابا سوی مه رویان شدی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.