پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵۷

دلا تا نازکی و نازنینی

برو که نازنینان را نبینی

در این رنگی دلا تا تو بلنگی

نیایی در چنان تا تو چنینی

در آیینه نبینی روی خوبان

که تا با خوی زشتت همنشینی

تو زیبا شو که این آیینه زیباست

تو بی‌چین شو که آیینه است چینی

مشو پنهان که غیرت در کمین است

همی‌بیند تو را کاندر کمینی

ز خود پنهان شدی سر درکشیدی

ببستی چشم تا خود را نبینی

به لب یاسین همی‌خوانی ولیکن

ز کینه جمله تن دندان چو سینی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵۹کسی کاو را بود در طبع سستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶۰چرا ز اندیشه‌ای بیچاره گشتی‌؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶۱کجا شد عهد و پیمانی که کردی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۲دلا رو رو همان خون شو که بودی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۳مرا چون ناف بر مستی بریدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴از این تنگین قفس جانا پریدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶۵صلا ای صوفیان کامروز باری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶۶به تن این جا به باطن در چه کاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.