پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵۸

اگر درد مرا درمان فرستی

وگر کشت مرا باران فرستی

وگر آن میر خوبان را به حیلت

ز خانه جانب میدان فرستی

وگر ساقی جان عاشقان را

میان حلقه مستان فرستی

همه ذرات عالم زنده گردد

چو جانم را بر جانان فرستی

وگر لب را به رحمت برگشایی

مفرح سوی بیماران فرستی

به دربان گفته‌ای مگذار ما را

مرا هر دم بر دربان فرستی

منم کشتی در این بحر و نشاید

که بر من باد سرگردان فرستی

همی‌خواهم که کشتیبان تو باشی

اگر بر عاشقان طوفان فرستی

مرا تا کی مها چون ارمغانی

به پیش این و پیش آن فرستی

دل بریان عاشق باده خواهد

تو او را غصه و گریان فرستی

یکی رطلی گران برریز بر وی

از آن رطلی که بر مردان فرستی

دل و جان هر دو را در نامه پیچم

اگر تو نامه پنهان فرستی

تو چون خورشید از مشرق برآیی

جهان بی‌خبر را جان فرستی

چه باشد ای صبا گر این غزل را

به خلوتخانه سلطان فرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶۰چرا ز اندیشه‌ای بیچاره گشتی‌؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶۱کجا شد عهد و پیمانی که کردی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶۲دلا رو رو همان خون شو که بودی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۳مرا چون ناف بر مستی بریدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴از این تنگین قفس جانا پریدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۵صلا ای صوفیان کامروز باری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶۶به تن این جا به باطن در چه کاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶۷مبارک باد بر ما این عروسی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.