پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶۲

دلا رو رو همان خون شو که بودی

بدان صحرا و هامون شو که بودی

در این خاکستر هستی چو غلطی

در آتشدان و کانون شو که بودی

در این چون شد چگونه چند مانی

بدان تصریف بی‌چون شو که بودی

نه گاوی که کشی بیگار گردون

بر آن بالای گردون شو که بودی

در این کاهش چو بیماران دقی

به عمر روزافزون شو که بودی

زبون طب افلاطون چه باشی

فلاطون فلاطون شو که بودی

ایم هو کی اسیرانه چه باشی

همان سلطان و بارون شو که بودی

اگر رویین تنی جسم آفت توست

همان جان فریدون شو که بودی

همان اقبال و دولت بین که دیدی

همان بخت همایون شو که بودی

رها کن نظم کردن درها را

به دریا در مکنون شو که بودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴از این تنگین قفس جانا پریدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶۵صلا ای صوفیان کامروز باری
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶۶به تن این جا به باطن در چه کاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۷مبارک باد بر ما این عروسی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۸خبر واده کز این دنیای فانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۹برفتیم ای عقیق لامکانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷۰خوشی آخر بگو ای یار چونی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷۱بر من نیستی یارا کجایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.