پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶۶

به تن این جا به باطن در چه کاری

شکاری می‌کنی یا تو شکاری

کز او در آینه ساعت به ساعت

همی‌تابد عجب نقش و نگاری

مثال باز سلطان است هر نقش

شکار است او و می‌جوید شکاری

چه ساکن می‌نماید صورت تو

درون پرده تو بس بی‌قراری

لباست بر لب جوی و تو غرقه

از این غرقه عجب سر چون برآری

حریفت حاضر است آن جا که هستی

ولیکن گر بگوید شرم داری

به هر شیوه که گردد شاخ رقصان

نباشد غایب از باد بهاری

مجه تو سو به سو ای شاخ از این باد

نمی‌دانی کز این باد است یاری

به صد دستان به کار توست این باد

تو را خود نیست خوی حق گزاری

از او یابی به آخر هر مرادی

همو مستی دهد هم هوشیاری

بپرس او کیست شمس الدین تبریز

بجز در عشق او تا سر نخاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶۸خبر واده کز این دنیای فانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶۹برفتیم ای عقیق لامکانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷۰خوشی آخر بگو ای یار چونی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۷۱بر من نیستی یارا کجایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷۲دلا در روزه مهمان خدایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷۳سؤالی دارم ای خواجه خدایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷۴هلا ای آب حیوان از نوایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷۵بیاموز از پیمبر کیمیایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.