پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷۰

خوشی آخر بگو ای یار چونی

از این ایام ناهموار چونی

به روز و شب مرا اندیشه توست

کز این روز و شب خون خوار چونی

از این آتش که در عالم فتاده‌ست

ز دود لشکر تاتار چونی

در این دریا و تاریکی و صد موج

تو اندر کشتی پربار چونی

منم بیمار و تو ما را طبیبی

بپرس آخر که ای بیمار چونی

منت پرسم اگر تو می‌نپرسی

که ای شیرین شیرین کار چونی

وجودی بین که بی‌چون و چگونه‌ست

دلا دیگر مگو بسیار چونی

بگو در گوش شمس الدین تبریز

که ای خورشید خوب اسرار چونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷۲دلا در روزه مهمان خدایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷۳سؤالی دارم ای خواجه خدایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷۴هلا ای آب حیوان از نوایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۷۵بیاموز از پیمبر کیمیایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷۶سبک بنواز ای مطرب ربابی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷۷سلام علیک ای مقصود هستی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷۸اگر خورشید جاویدان نگشتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷۹ز ما برگشتی و با گل فتادی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.