پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷۸

اگر خورشید جاویدان نگشتی

درخت و رخت بازرگان نگشتی

دو دست کفشگر گر ساکنستی

همیشه گربه در انبان نگشتی

اگر نه عشوه‌های باد بودی

سر شاخ گل خندان نگشتی

چه گویم گر نبودی آن که دانی

به هر دم این نگشتی آن نگشتی

فلک چتر است و سلطان عقل کلی

نگشتی چتر اگر سلطان نگشتی

اگر آواز سرهنگان نبودی

نگشتی اختر و کیوان نگشتی

کریمی گر ندادی ابر و باران

یکی جرعه به گرد خوان نگشتی

درونت گر نبودی کیمیاگر

به هر دم خون و بلغم جان نگشتی

نهان از عالم ار نی عالمستی

دل تاریک تو میدان نگشتی

نهان دار این سخن را ز آنک زرها

اگر پنهان نبودی کان نگشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸۰چنین باشد چنین گوید منادی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸۱کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸۲به بخت و طالع ما ای افندی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸۳نگارا تو گلی یا جمله قندی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۸۴شنودم من که چاکر را ستودی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۸۵دگرباره شه ساقی رسیدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸۶اگر یار مرا از من برآری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸۷صلا ای صوفیان کامروز باری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.