پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸۳

نگارا تو گلی یا جمله قندی

که چون بینی مرا چون گل بخندی

نگارا تو به بستان آن درختی

که چون دیدم تو را بیخم بکندی

چه کم گردد ز حسنت گر بپرسی

که چونی در فراقم دردمندی

من آنم کز فراقت مستمندم

تو آنی که هلاک مستمندی

در این مطبخ هزاران جان به خرج است

ببین تو ای دل مسکین که چندی

چو حلقه بر درت سر می‌زنم من

چه چاره چون تو بر بام بلندی

بیا ای زلف چوگان حکم داری

که چون گویم در این میدان فکندی

سپند از بهر آن باشد که سوزد

دلا می سوز دلبر را سپندی

بیا ای جام عشق شمس تبریز

که درد کهنه را تو سودمندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸۵دگرباره شه ساقی رسیدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸۶اگر یار مرا از من برآری
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸۷صلا ای صوفیان کامروز باری
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸۸صلا ای صوفیان کامروز باری
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۸۹منم غرقه درون جوی باری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۹۰چو عشق آمد که جان با من سپاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹۱نگفتم دوش ای زین بخاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹۲به جان تو پس گردن نخاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.