پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸۷

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و وصال و عیش آری

بکن ای موسی جان خلع نعلین

که اندر گلشن جان نیست خاری

کبوترها سراسر باز گردند

که افتاد این شکاران را شکاری

شود سرهای مستان فارغ از درد

چو در سر کرد خمر بی‌خماری

بخور که ساعتی دیگر نبینی

ز مشرق تا به مغرب هوشیاری

برآور بینی و بوی دگر جوی

که این بینی است آن بو را مهاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸۹منم غرقه درون جوی باری
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹۰چو عشق آمد که جان با من سپاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹۱نگفتم دوش ای زین بخاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹۲به جان تو پس گردن نخاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹۳به تن با ما، به دل در مرغزاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۹۴مرا بگرفت روحانی نگاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹۵متاز ای دل سوی دریای ناری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹۶مرا در خنده می‌آرد بهاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.