پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸۸

صلا ای صوفیان کامروز باری

سماع است و شراب و عیش آری

صلا که ساعتی دیگر نیابی

ز مشرق تا به مغرب هوشیاری

چنان در بحر مستی غرق گردند

که دل در عشق خوبی خوش عذاری

از این مستان ننوشی های و هویی

وزین خوبان نبینی گوشواری

در این مستان کجا وهمی رسیدی

گر این مستان ننالند از خماری

به صد عالم نگنجد از جلالت

چنین سلطان و اعظم شهریاری

ولیکن چون غبار انگیخت اسپش

به وهم آمد کر و فر سواری

دهان بربند کاین جا یک نظر نیست

که بشناسد سواری از غباری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹۰چو عشق آمد که جان با من سپاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹۱نگفتم دوش ای زین بخاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹۲به جان تو پس گردن نخاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹۳به تن با ما، به دل در مرغزاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹۴مرا بگرفت روحانی نگاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۹۵متاز ای دل سوی دریای ناری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۹۶مرا در خنده می‌آرد بهاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۹۷بدید این دل درون دل بهاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.