پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹۶

مرا در خنده می‌آرد بهاری

مرا سرگشته می‌دارد خماری

مرا در چرخ آورده‌ست ماهی

مرا بی‌یار گردانید یاری

چو تاری گشتم از آواز چنگی

نوایش فاش و پیدا نیست تاری

جهانی چون غباری او برانگیخت

که پنهان شد چو بادی در غباری

حیاتی چون شرار آن شه برافروخت

که پنهان شد چو سوزی در شراری

جمال گلستان آن کس برآراست

که پنهان شد چو گل در جان خاری

دلم گوید که ساقی را تو می‌گو

که جانم مست آن باقی است باری

دلم چون آینه خاموش گویاست

به دست بوالعجب آیینه داری

کز او در آینه ساعت به ساعت

همی‌تابد عجب نقش و نگاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹۸خداوندا زکات شهریاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ندارد مجلس ما بی‌تو نوری
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰۰ز هر چیزی ملول است آن فضولی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰۱مرا هر لحظه قربان است جانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰۲مگیر ای ساقی از مستان کرانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰۳ز مهجوران نمی‌جویی نشانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۰۴برون کن سر که جان سرخوشانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰۵مرا هر لحظه منزل آسمانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.