پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۳

ز مهجوران نمی‌جویی نشانی

کجا رفت آن وفا و مهربانی

در این خشکی هجران ماهیانند

بیا ای آب بحر زندگانی

برون آب ماهی چند ماند

چه گویم من نمی‌دانم تو دانی

که باشم من که مانم یا نمانم

تو را خواهم که در عالم بمانی

هزاران جان ما و بهتر از ما

فدای تو که جان جان جانی

مرا گویی:« خمش، نی توبه کردی

که بگذاری طریق بی‌زبانی؟!»

به خاک پای تو باخود نبودم

ز مستی و شراب و سرگرانی

به خاموشی به از خنبی نباشم

نمی‌ماند می اندر خم نهانی

شراب عشق جوشانتر شرابی است

که آن یک دم بود، این جاودانی

رخ چون ارغوانش آن کند آن

که صد خم شراب ارغوانی

دگر وصف لبش دارم ولیکن

دهان تو بسوزد گر بخوانی

عجب مرغابی آمد جان عاشق

که آرد آب ز آتش ارمغانی

ز آتش یافت تشنه ذوق آبش

کند آتش به آبش نردبانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰۵مرا هر لحظه منزل آسمانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰۶چه دلشادم به دلدار خدایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰۷کجایید ای شهیدان خدایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰۸تو هر روزی از آن پشته برآیی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰۹دلاراما چنین زیبا چرایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱۰بیا ای غم که تو بس باوفایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱۱بیا ای یار کامروز آن مایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۱۲بیا جانا که امروز آن مایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.