پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱۲

بیا جانا که امروز آن مایی

کجایی تو کجایی تو کجایی

به فر سایه‌ات چون آفتابیم

همایی تو همایی تو همایی

جهان فانی نماند ز آنک او را

بقایی تو بقایی تو بقایی

چه چنگ اندر تو زد عالم که او را

نوایی تو نوایی تو نوایی

چو عاشق بی‌کله گردد تو او را

قبایی تو قبایی تو قبایی

خمش کردم ولی بهر خدا را

خدایی کن خدایی کن خدایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۱۴چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱۵مرا اندر جگر بنشست خاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱۶بگفتم با دلم آخر قراری
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱۷تو جانا بی‌وصالش در چه کاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱۸بیا ای آنک سلطان جمالی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱۹مگر تو یوسفان را دلستانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲۰تو تا بنشسته‌ای بر دار فانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲۱نه آتش‌های ما را ترجمانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.