پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱۸

بیا ای آنک سلطان جمالی

کمالات کمالان را کمالی

خیالی را امین خلق کردی

چنانک وهمشان شد که خیالی

خیالت شحنه شهر فراق است

تو زان پاکی تو سلطان وصالی

تو خورشیدی و جان‌ها سایه تو

نه چون خورشید گردون در زوالی

بخندانی جهان را تو نخندی

بنالانی روان را تو ننالی

تو دست و پای هر بی‌دست و پایی

تو پر و بال هر بی‌پر و بالی

هزاران مشفق غمخوار سازی

ولیک از ناز گویی لاابالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲۰تو تا بنشسته‌ای بر دار فانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲۱نه آتش‌های ما را ترجمانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲۲به کوی دل فرورفتم زمانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲۳دیدی که چه کرد یار ما‌؟ دیدی‌؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲۴روز ار دو هزار بار می‌آیی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲۵مندیش از آن بت مسیحایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲۶ای دیده ز نم زبون نگشتی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲۷گر وسوسه ره دهی به گوشی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.