پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۶

ای دیده ز نم زبون نگشتی

وی دل ز فراق خون نگشتی

وی عقل مگر تو سنگ جانی

چون مایه صد جنون نگشتی

این یک هنرت هزار ارزد

کز عشق به هر فسون نگشتی

لیک از تو شکایت است دل را

کز ناله چو ارغنون نگشتی

ز اندیشه دوست بو نبردی

ز اندیشه خود فزون نگشتی

زان گرم نگشته‌ای ز خورشید

کز خانه تن برون نگشتی

چون گردش آفتاب دیدی

ماننده ذره چون نگشتی

چون آب حیات خضر دیدی

چون صافی و آبگون نگشتی

مرغ زیرک به پای آویخت

شکر است که ذوفنون نگشتی

زان درس جماد علم آموخت

تو مردم یعلمون نگشتی

شمس تبریز جان جان‌ها

ز اول بده ای کنون نگشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲۸باغ است و بهار و سرو عالی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲۹با این همه مهر و مهربانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳۰آورد خبر شکرستانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳۱بشنیده بدم که جان جانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳۲ای ساقی باده معانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳۳ای وصل تو آب زندگانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ای بی‌تو حرام زندگانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳۵برجه که بهار زد صلایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.