پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳۰

آورد خبر شکرستانی

کز مصر رسید کاروانی

صد اشتر جمله شکر و قند

یا رب چه لطیف ارمغانی

در نیم شبی رسید شمعی

در قالب مرده رفت جانی

گفتم که بگو سخن گشاده

گفتا که رسید آن فلانی

دل از سبکی ز جای برجست

بنهاد ز عقل نردبانی

بر بام دوید از سر عشق

می‌جست از این خبر نشانی

ناگاه بدید از سر بام

بیرون ز جهان ما جهانی

دریای محیط در سبویی

در صورت خاک آسمانی

بر بام نشسته پادشاهی

پوشیده لباس پاسبانی

باغی و بهشت بی‌نهایت

در سینه مرد باغبانی

می‌گشت به سینه‌ها خیالش

می‌کرد ز شاه دل بیانی

مگریز ز چشمم ای خیالش

تا تازه شود دلم زمانی

شمس تبریز لامکان دید

برساخت ز لامکان مکانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳۲ای ساقی باده معانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳۳ای وصل تو آب زندگانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ای بی‌تو حرام زندگانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳۵برجه که بهار زد صلایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳۶چون سوی برادری بپویی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳۷مجلس چو چراغ و تو چو آبی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳۸من پار بخورده‌ام شرابی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳۹ای یار یگانه چند خسبی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.