پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۹

با این همه مهر و مهربانی

دل می‌دهدت که خشم رانی

وین جمله شیشه خانه‌ها را

درهم شکنی به لن ترانی

در زلزله است دار دنیا

کز خانه تو رخت می‌کشانی

نالان تو صد هزار رنجور

بی تو نزیند هین تو دانی

دنیا چو شب و تو آفتابی

خلقان همه صورت و تو جانی

هر چند که غافلند از جان

در مکسبه و غم امانی

اما چون جان ز جا بجنبد

آغاز کنند نوحه خوانی

خورشید چو در کسوف آید

نی عیش بود نه شادمانی

تا هست از او به یاد نارند

ای وای چو او شود نهانی

ای رونق رزم و جان بازار

شیرینی خانه و دکانی

خاموش که گفت و گو حجابند

از بحر معلق معانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳۱بشنیده بدم که جان جانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳۲ای ساقی باده معانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳۳ای وصل تو آب زندگانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ای بی‌تو حرام زندگانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳۵برجه که بهار زد صلایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳۶چون سوی برادری بپویی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳۷مجلس چو چراغ و تو چو آبی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳۸من پار بخورده‌ام شرابی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.