پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳۱

بشنیده بدم که جان جانی

آنی و هزار همچنانی

از خلق نشان تو شنیدم

کفو تو نبود آن نشانی

الحمد شدم ز حمد گفتن

تا بوک بدان لبم بخوانی

جان دید کسی بدین لطیفی

کس دید روان بدین روانی

ای قوت قلوب همچو معنی

وی صورت تو به از معانی

ای گشته ز لامکان حقایق

از لذت کان تو مکانی

ای شاه و وزیر را سعادت

وی عالم پیر را جوانی

آن جان که از این جهان جهان بود

کردیش تو باز این جهانی

جانی چو تو باشد این جهان را

باقی بود این جهان فانی

جان چرب زبان توست اما

نبود به لسان تو لسانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳۳ای وصل تو آب زندگانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۳۴ای بی‌تو حرام زندگانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۳۵برجه که بهار زد صلایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۳۶چون سوی برادری بپویی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۳۷مجلس چو چراغ و تو چو آبی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۳۸من پار بخورده‌ام شرابی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳۹ای یار یگانه چند خسبی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴۰بازم صنما چه می‌فریبی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.