پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۴۰

بازم صنما چه می‌فریبی

بازم به دغا چه می‌فریبی

هر لحظه بخوانیم که ای دوست

ای دوست مرا چه می‌فریبی

عمری تو و عمر را وفا نیست

بازم به وفا چه می‌فریبی

دل سیر نمی‌شود به جیحون

او را به سقا چه می‌فریبی

تاریک شده‌ست چشم بی‌تو

ما را به عصا چه می‌فریبی

ای دوست دعا وظیفه ماست

ما را به دعا چه می‌فریبی

آن را که مثال امن دادی

با خوف و رجا چه می‌فریبی

گفتی به قضای حق رضا ده

ما را به قضا چه می‌فریبی

چون نیست دواپذیر این درد

ما را به دوا چه می‌فریبی

تنها خوردن چو پیشه کردی

ما را به صلا چه می‌فریبی

چون چنگ نشاط ما شکستی

ما را به سه تا چه می‌فریبی

ما را بی‌ما چو می‌نوازی

ما را با ما چه می‌فریبی

ای بسته کمر به پیش تو جان

ما را به قبا چه می‌فریبی

خاموش که غیر تو نخواهیم

ما را به عطا چه می‌فریبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۴۲ای آنک تو خواب ما ببستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴۳رو رو که از این جهان گذشتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴۴روز طرب است و سال شادی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴۵آخر گل و خار را بدیدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴۶آن را که به لطف سر بخاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴۷خضری به میان سینه داری
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴۸می‌آید سنجق بهاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴۹ای چشم و چراغ شهریاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.