پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۴۱

ای آنک تو خواب ما ببستی

رفتی و به گوشه‌ای نشستی

ای زنده کننده هر دلی را

آخر به جفا دلم شکستی

ای دل چو به دام او فتادی

از بند هزار دام رستی

رستی ز خمار هر دو عالم

تا حشر ز دام دوست مستی

با پر بلی بلند می‌پر

چون محرم گلشن الستی

رو بر سر خم آسمان صاف

تا درد بدی بدی به پستی

دولت همه سوی نیستی بود

می‌جوید ابلهش ز هستی

گیرم که جمال دوست دیدی

از چشم ویش ندیده استی

ای یوسف عشق رو نمودی

دست دو هزار مست خستی

خامش که ز بحر بی‌نصیبی

تا بسته نقش‌های شستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۴۳رو رو که از این جهان گذشتی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴۴روز طرب است و سال شادی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴۵آخر گل و خار را بدیدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴۶آن را که به لطف سر بخاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴۷خضری به میان سینه داری
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴۸می‌آید سنجق بهاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴۹ای چشم و چراغ شهریاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ای جان و جهان چه می‌گریزی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.