پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۴۵

آخر گل و خار را بدیدی

روز و شب تار را بدیدی

بس نقش و نگار درشکستی

تا نقش و نگار را بدیدی

از عالم خاک برگذشتی

و آن گرد و غبار را بدیدی

می‌خند چو گل در این گلستان

کان جان بهار را بدیدی

بی کار شدی ز کار عالم

چون حاصل کار را بدیدی

چون باده ساقی اندرآمیز

چون رنج خمار را بدیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۴۷خضری به میان سینه داری
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴۸می‌آید سنجق بهاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴۹ای چشم و چراغ شهریاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵۰ای جان و جهان چه می‌گریزی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵۱از قصه حال ما نپرسی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵۲ای دلبر بی‌دلان صوفی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵۳ای آنک تو شاه مطربانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۵۴روزی که مرا ز من ستانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.