پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵۱

از قصه حال ما نپرسی

وز کشتن عاشقان نترسی

ای گوهر عشق از چه بحری

وی آتش عشق از چه درسی

آنجا که توی کی راه یابد

زان جانب چرخ و عرش و کرسی

ای دل تو دلی نه دیگ آهن

از آتش عشق چند تفسی

جان و دل و نفس هر سه سوزید

تا کی گویم ظلمت نفسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵۳ای آنک تو شاه مطربانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵۴روزی که مرا ز من ستانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵۵چون عشق کند شکرفشانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵۶ای وصل تو اصل شادمانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵۷کژزخمه مباش تا توانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵۸مست می عشق را حیا نی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۵۹گویم سخن لب تو یا نی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶۰با دل گفتم «چرا چنینی؟»
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.