پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵۶

ای وصل تو اصل شادمانی

کان صورت‌هاست وین معانی

یک لحظه مبر ز بنده که نیست

بی آب سفینه را روانی

من مصحف باطلم ولیکن

تصحیح شوم چو تو بخوانی

یک یوسف بی‌کس است و صد گرگ

اما برهد چو تو شبانی

هر بار بپرسی ام که چونی

با اشکم و روی زعفرانی

این هر دو نشان برای عام است

پیشت چه نشان چه بی‌نشانی

ناگفته حدیث بشنوی تو

ننوشته قباله را بخوانی

بی خواب تو واقعه نمایی

بی آب سفینه‌ها برانی

خاموش ثنا و لابه کم کن

کز غیب رسید لن ترانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵۸مست می عشق را حیا نی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵۹گویم سخن لب تو یا نی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۶۰با دل گفتم «چرا چنینی؟»
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶۱در خون دلم رسید فتوی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۶۲در عشق هر آنک شد فدایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶۳عشق است دلاور و فدایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ماها چو به چرخ دل برآیی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶۵آن شمع چو شد طرب فزایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.