پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۶۱

در خون دلم رسید فتوی

از جمله مفتیان معنی

با خلق بگو که دور باشید

از زرق من و فسوس دعوی

با دل گفتم چنین خوش استت

دل نعره زنان که آری آری

برداشت ربابکی دل من

بنواخت که ما خوشیم یعنی

کان طعنه از این سوی وجود است

آن جا که منم کجاست طعنی

آن جا که منم چو من نگنجم

گنجد دگری بگو که نی نی

تا من باشی تو او نبینی

زیرا که شب است و چشم اعمی

تا چشم تو این بود چه بینی

در بتگه نفس نقش مانی

ای عاجز خویش رو به تبریز

در شمس الدین گریز باری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۶۳عشق است دلاور و فدایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۶۴ماها چو به چرخ دل برآیی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۶۵آن شمع چو شد طرب فزایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۶۶ای بی‌تو محال جان فزایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۶۷گر یار لطیف و باوفایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۶۸ساقی انصاف خوش لقایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶۹برخیز و بزن یکی نوایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷۰رخ‌ها بنگر تو زعفرانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.