پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۶۷

گر یار لطیف و باوفایی

ور از دل و جان از آن مایی

خواهم که در این میان درآیی

ای ماه بگو که کی برآیی

چون صورت جان لطیف کاری

از حلقه چرا تو برکناری

وز یارک خود دریغ داری

ای ماه بگو که کی برآیی

برخیز که ما و تو چو جانیم

وز رازک همدگر بدانیم

آخر نه من و تو یارکانیم

ای ماه بگو که کی برآیی

دریاب که بر در خداییم

آخر بنگر که ما کجاییم

تا رقص کنان ز در درآییم

ای ماه بگو که کی برآیی

ای جان و جهان چرا چنینی

چون یارک خویش را نبینی

در گوشه روی ترش نشینی

ای ماه بگو که کی برآیی

چونی تو و آن دل لطیفت

و آن صورت و قامت ظریفت

خواهم که شوم شبی حریفت

ای ماه بگو که کی برآیی

در جمله عالم الهی

وز دامن ماه تا به ماهی

آن شد که تو گویی و بخواهی

ای ماه بگو که کی برآیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۶۹برخیز و بزن یکی نوایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۷۰رخ‌ها بنگر تو زعفرانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۷۱ای قلب و درست را روایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۷۲ای آنک تو خواب ما ببستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷۳با یار بساز تا توانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۷۴در فنای محض افشانند مردان آستی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۷۵مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷۶ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.