پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷۰

رخ‌ها بنگر تو زعفرانی

کز درد همی‌دهد نشانی

شهری بنگر ز درد رنجور

چون باغ به موسم خزانی

این درد ز غصه فراق است

از هیبت حکم آسمانی

بیم است فلک سیاه گردد

از آتش و ناله نهانی

دوزخ بنگر که سر برآورد

ناگه ز میان شادمانی

برخاست غریو جان ز هر سو

هان ای کس بی‌کسان تو دانی

فرمود که این فراق فانی است

افغان ز فراق جاودانی

یا رب چه شود اگر تو ما را

از هر دو فراق وارهانی

این گفته و بسته شد دهانم

باقی تو بگو اگر توانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷۲ای آنک تو خواب ما ببستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۷۳با یار بساز تا توانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۷۴در فنای محض افشانند مردان آستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۷۵مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۷۶ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۷۷شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ای خدایی که مفرح بخش رنجوران توی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۷۹بانگ می‌زن ای منادی بر سر هر دسته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.