پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی

چاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنی

عشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زند

هر دو را زهره بدرّد چون تو دلدوزی کنی

خوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دود

خوشتر از سوزش چه باشد چون تو دلسوزی کنی

گه لباس قهر درپوشی و راه دل زنی

گه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنی

خوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئن

در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنی

طوطیی که طمع اسب و مرکب تازی کنی

ماهیی که میل شعر و جامه توزی کنی

شیر مستی و شکارت آهوان شیرمست

با پنیر گنده فانی کجا یوزی کنی

چند گویم قبله کامشب هر یکی را قبله‌ای است

قبله‌ها گردد یکی گر تو شب افروزی کنی

گر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایه‌ای

کمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۷۹بانگ می‌زن ای منادی بر سر هر دسته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۸۰در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۸۱ساقیا بر خاک ما چون جرعه‌ها می‌ریختی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۸۲گر شراب عشق کار جان حیوانیستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۸۳ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۸۴در جهان گر بازجویی نیست بی‌سودا سری
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۸۵گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۸۶آتشینا آب حیوان از کجا آورده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.