پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۵۲

ای دلبر بی‌دلان صوفی

حاشا که ز جان بی‌وقوفی

از هجر دوتا چو لام گشتیم

دلتنگ ز غم چو کاف کوفی

آن دم که به طوف خود بطوفی

وآنگه که به خانه هم به طوفی

ما را بنمای مهر و الفت

چون معدن مهری و الوفی

مکشوف ز کشف توست اسرار

زیرا که کشوف هر کشوفی

آنی که بری خسوف از ماه

آن ماه نه‌ای که در خسوفی

آنی که بری کسوف از شمس

آن شمس نه‌ای که در کسوفی

در آحادیم ای مهندس

تو ساکن خانه الوفی

ای آحادی الوف را باش

کاین جا تو به منزل مخوفی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۵۴روزی که مرا ز من ستانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۵۵چون عشق کند شکرفشانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۵۶ای وصل تو اصل شادمانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۵۷کژزخمه مباش تا توانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۵۸مست می عشق را حیا نی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۵۹گویم سخن لب تو یا نی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۶۰با دل گفتم «چرا چنینی؟»
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۶۱در خون دلم رسید فتوی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.