پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۳۷

مجلس چو چراغ و تو چو آبی

وز آب چراغ را خرابی

خورشید بتافته‌ست بر جمع

رو تو ز میان که چون سحابی

بر خوان منشین که نیک خامی

کو بوی کباب اگر کبابی

در پیش شدی که حاجبم من

والله که نه حاجبی حجابی

چون حاجب باب را نشان‌هاست

دانند تو را که از چه بابی

گشتی تو سوار اسب چوبین

از جهل به حمله می‌شتابی

یا عشق گزین که هر سه نقد است

یا زهد چو طالب ثوابی

با بیداران نشین و برخیز

کاین قافله رفت تو به خوابی

از شمس الدین رسی به منزل

و اندر تبریز راه یابی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۳۹ای یار یگانه چند خسبی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۴۰بازم صنما چه می‌فریبی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۴۱ای آنک تو خواب ما ببستی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۴۲ای آنک تو خواب ما ببستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۴۳رو رو که از این جهان گذشتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۴۴روز طرب است و سال شادی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۴۵آخر گل و خار را بدیدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۴۶آن را که به لطف سر بخاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.