پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۱۹

مگر تو یوسفان را دلستانی

مگر تو رشک ماه آسمانی

مها از بس عزیزی و لطیفی

غریب این جهان و آن جهانی

روان‌هایی که روز تو شنیدند

به طمع تو گرفته شب روانی

ز شب رفتن ز چالاکی چه آید

چو ذوالعرشت کند می پاسبانی

منم آن کز دم عیسی بمردم

مرا کشته‌ست آب زندگانی

چنین مرگی که مردم زنده گردم

گرت بینم ایا فخر الزمانی

دلم از هجر تو خون گشت لیکن

از آن خون رست صورت‌های جانی

ز درد تو رواق صاف جوشید

ز درد خم‌های خسروانی

خداوندی است شمس الدین تبریز

که او را نیست در آفاق ثانی

برید آفرینش در دو عالم

نیاورده‌ست چون او ارمغانی

هزاران جان نثار جان او باد

که تا گردند جان‌ها جاودانی

دریغا لفظ‌ها بودی نوآیین

کز این الفاظ ناقص شد معانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲۱نه آتش‌های ما را ترجمانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲۲به کوی دل فرورفتم زمانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲۳دیدی که چه کرد یار ما‌؟ دیدی‌؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲۴روز ار دو هزار بار می‌آیی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲۵مندیش از آن بت مسیحایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲۶ای دیده ز نم زبون نگشتی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۲۷گر وسوسه ره دهی به گوشی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۲۸باغ است و بهار و سرو عالی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.