پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۲۲

به کوی دل فرورفتم زمانی

همی‌جستم ز حال دل نشانی

که تا چون است احوال دل من

که از وی در فغان دیدم جهانی

ز گفتار حکیمان بازجستم

به هر وادی و شهری داستانی

همه از دست دل فریاد کردند

فتادم زین حدیث اندر گمانی

ز عقل خود سفر کردم سوی دل

ندیدم هیچ خالی زو مکانی

میان عارف و معروف این دل

همی‌گردد به سان ترجمانی

خداوندان دل دانند دل چیست

چه داند قدر دل هر بی‌روانی

ز درگاه خدا یابی دل و بس

نیابی از فلانی و فلانی

نیابی دل جز از جبار عالم

شهید هر نشان و بی‌نشانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۲۴روز ار دو هزار بار می‌آیی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۲۵مندیش از آن بت مسیحایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۲۶ای دیده ز نم زبون نگشتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۲۷گر وسوسه ره دهی به گوشی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۲۸باغ است و بهار و سرو عالی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۲۹با این همه مهر و مهربانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۳۰آورد خبر شکرستانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۳۱بشنیده بدم که جان جانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.