پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۲

مگیر ای ساقی از مستان کرانی

که کم یابی گرانی بی‌گرانی

بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن

که به از سرو نبود سایه بانی

چو نور از ناودان چشم ریزد

یقین بی‌بام نبود ناودانی

عجب آن بام بالای چه خانه‌ست

مبارک جا مبارک خاندانی

که را بود این گمان که بازیابیم

نشانی زین چنین فتنه نشانی

دلی که چون شفق غرقاب خون بود

پر از خورشید شد چون آسمانی

ز حرص این شکم پهلو تهی کن

که تا پهلو زنی با پهلوانی

عجب ننگت نمی‌آید برادر

ز جانی کو بود محتاج نانی

که آب زندگانی گفت ما را

که جز دکان نان داری دکانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰۴برون کن سر که جان سرخوشانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰۵مرا هر لحظه منزل آسمانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰۶چه دلشادم به دلدار خدایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۰۷کجایید ای شهیدان خدایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۰۸تو هر روزی از آن پشته برآیی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰۹دلاراما چنین زیبا چرایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱۰بیا ای غم که تو بس باوفایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۱۱بیا ای یار کامروز آن مایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.