پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۹

دلاراما چنین زیبا چرایی

چنین چست و چنین رعنا چرایی

گرفتم من که جانی و جهانی

چنین جان و جهان آرا چرایی

گرفتم من که الیاسی و خضری

چو آب خضر عمرافزا چرایی

گرفتم من که دنیایی و دینی

چو دنیا مایه سودا چرایی

گرفتم گنج قارونی به خوبی

چو موسی با ید بیضا چرایی

ز رشکت دوست خون دوست ریزد

بدین حد شنگ و سرغوغا چرایی

چو نور تو گرفت از قاف تا قاف

نهان از دیده چون عنقا چرایی

ندارد هیچ حلوا طبع صهبا

تو هم حلوا و هم صهبا چرایی

ز عشق گفت تو با خود بجنگم

که پیش چون ویی گویا چرایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۱۱بیا ای یار کامروز آن مایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۱۲بیا جانا که امروز آن مایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۱۳چنان گشتم ز مستی و خرابی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱۴چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱۵مرا اندر جگر بنشست خاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱۶بگفتم با دلم آخر قراری
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱۷تو جانا بی‌وصالش در چه کاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۱۸بیا ای آنک سلطان جمالی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.