پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۰۵

مرا هر لحظه منزل آسمانی

تو را هر دم خیالی و گمانی

تو گویی کو طمع کرده‌ست در من

جهانی زین خیال اندر زیانی

بر آن چشم دروغت طمع کردم

که چون دوزخ نمودستت جنانی

بر آن عقل خسیست طمع کردم

که جان دادی برای خاکدانی

چه نور افزاید از برق آفتابی

چه بربندد ز ویرانی جهانی

ز یک قطره چه خواهد خورد بحری

ز یک حبه چه دزدد گنج و کانی

چه رونق یا چه آرایش فزاید

ز پژمرده گیایی گلستانی

به حق نور چشم دلبر من

که روشنتر از این نبود نشانی

به حق آن دو لعل قندبارش

که شرح آن نگنجد در دهانی

که مقصودم گشاد سینه‌ای بود

نه طمع آنک بگشایم دکانی

غرض تا نانی آن جا پخته گردد

نه آنک درربایم از تو نانی

ز بهمان و فلان تو فارغ آیند

طمع آن نی که گویندم فلانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۷۰۷کجایید ای شهیدان خدایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۷۰۸تو هر روزی از آن پشته برآیی
  3. غزل شمارهٔ ۲۷۰۹دلاراما چنین زیبا چرایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۷۱۰بیا ای غم که تو بس باوفایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۷۱۱بیا ای یار کامروز آن مایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۱۲بیا جانا که امروز آن مایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۱۳چنان گشتم ز مستی و خرابی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۱۴چو اسم شمس دین اسما تو دیدی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.