پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۹۳

به تن با ما، به دل در مرغزاری

چو دربند شکاری تو شکاری

به تن این جا میان‌بسته چو نایی

به باطن همچو باد بی‌قراری

تنت چون جامه غوّاص بر خاک

تو چون ماهی روش در آب داری

در این دریا بسی رگ‌هاست صافی

بسی رگ‌هاست کان تیره است و تاری

صفای دل از آن رگ‌های صافی است

بدان رگ پی بری چون پر برآری

در آن رگ‌ها تو همچون خون نهانی

ور انگشتی نهم تو شرم داری

از آن رگ‌هاست بانگ چنگ خوش رگ

ز عکس و لطف آن زاری است زاری

ز بحر بی‌کنار است این نواها

کی می‌غرد به موج از بی‌کناری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۹۵متاز ای دل سوی دریای ناری
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۹۶مرا در خنده می‌آرد بهاری
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۹۷بدید این دل درون دل بهاری
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۹۸خداوندا زکات شهریاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۹۹ندارد مجلس ما بی‌تو نوری
  6. غزل شمارهٔ ۲۷۰۰ز هر چیزی ملول است آن فضولی
  7. غزل شمارهٔ ۲۷۰۱مرا هر لحظه قربان است جانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۷۰۲مگیر ای ساقی از مستان کرانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.