پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۸۰

چنین باشد چنین گوید منادی

که بی‌رنجی نبینی هیچ شادی

چه مایه رنج‌ها دیدی تو هر روز

تأمل کن از آن روزی که زادی

چه خون از چشم و دل‌ها برگشاده‌ست

که تا تو چشم در عالم گشادی

خداوندا اگر آهن بدیدی

ز اول آن کشاکش کش تو دادی

ز بیم و ترس آهن آب گشتی

گدازیدی نپذرفتی جمادی

ولیک آن را نهان کردی ز آهن

به هر روز اندک اندک می‌نهادی

چو آهن گشت آیینه به آخر

بگفتا شکر ای سلطان هادی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۸۲به بخت و طالع ما ای افندی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۸۳نگارا تو گلی یا جمله قندی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۸۴شنودم من که چاکر را ستودی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸۵دگرباره شه ساقی رسیدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۸۶اگر یار مرا از من برآری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۸۷صلا ای صوفیان کامروز باری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸۸صلا ای صوفیان کامروز باری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸۹منم غرقه درون جوی باری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.