پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷۵

بیاموز از پیمبر کیمیایی

که هر چت حق دهد می‌ده رضایی

همان لحظه در جنت گشاید

چو تو راضی شوی در ابتلایی

رسول غم اگر آید بر تو

کنارش گیر همچون آشنایی

جفایی کز بر معشوق آید

نثارش کن به شادی مرحبایی

که تا آن غم برون آید ز چادر

شکرباری لطیفی دلربایی

به گوشه چادر غم دست درزن

که بس خوب است و کرده‌ست او دغایی

در این کو روسبی باره منم من

کشیده چادر هر خوش لقایی

همه پوشیده چادرهای مکروه

که پنداری که هست او اژدهایی

من جان سیر اژدرها پرستم

تو گر سیری ز جان بشنو صلایی

نبیند غم مرا الا که خندان

نخوانم درد را الا دوایی

مبارکتر ز غم چیزی نباشد

که پاداشش ندارد منتهایی

به نامردی نخواهی یافت چیزی

خمش کردم که تا نجهد خطایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷۷سلام علیک ای مقصود هستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷۸اگر خورشید جاویدان نگشتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷۹ز ما برگشتی و با گل فتادی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۸۰چنین باشد چنین گوید منادی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۸۱کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۸۲به بخت و طالع ما ای افندی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸۳نگارا تو گلی یا جمله قندی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸۴شنودم من که چاکر را ستودی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.