پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۷۲

دلا در روزه مهمان خدایی

طعام آسمانی را سزایی

در این مه چون در دوزخ ببندی

هزاران در ز جنت برگشایی

نخواهد ماند این یخ زود بفروش

بیاموز از خدا این کدخدایی

برون کن خرقه کان زین چار رقعه‌ست

ترابی آتشی آبی هوایی

برهنه کن تو جزو جان و بنما

ز خرقه گر به کل بیرون نیایی

بیامد جان که عذر عشق خواهد

که عفوم کن که جان عذرهایی

در این مه عذر ما بپذیر ای عشق

خطا کردیم ای ترک خطایی

به خنده گوید او دستت گرفتم

که می‌دانم که بس بی‌دست و پایی

تو را پرهیز فرمودم طبیبم

که تو رنجور این خوف و رجایی

بکن پرهیز تا شربت بسازم

که تا دور ابد باخود نیایی

خمش کردم که شرحش عشق گوید

که گفت او است جان را جان فزایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷۴هلا ای آب حیوان از نوایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷۵بیاموز از پیمبر کیمیایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷۶سبک بنواز ای مطرب ربابی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۷۷سلام علیک ای مقصود هستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷۸اگر خورشید جاویدان نگشتی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷۹ز ما برگشتی و با گل فتادی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۸۰چنین باشد چنین گوید منادی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۸۱کجا شد عهد و پیمان را چه کردی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.