پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶۹

برفتیم ای عقیق لامکانی

ز شهر تو تو باید که بمانی

سفر کردیم چون استارگان ما

ز تو هم سوی تو که آسمانی

یکی صورت رود دیگر بیاید

به مهمانخانه‌ات زیرا که جانی

که مهمانان مثال چار فصلند

تو اصل فصل‌هایی که جهانی

خیال خوب تو در سینه بردیم

شفق از آفتاب آمد نشانی

به پیشت ماند دل با ما نیامد

دل از تو کی رود چون دلستانی

سر دل‌ها به زیر سایه‌ات باد

که دل‌ها را در این مرعا شبانی

فروریزید دندان‌های گرگان

از آنگه که نمودی مهربانی

بهل تا بحر گوید قصه خویش

که تا باری ببینی قصه خوانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۷۱بر من نیستی یارا کجایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۷۲دلا در روزه مهمان خدایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۷۳سؤالی دارم ای خواجه خدایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۷۴هلا ای آب حیوان از نوایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۷۵بیاموز از پیمبر کیمیایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۷۶سبک بنواز ای مطرب ربابی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۷۷سلام علیک ای مقصود هستی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۷۸اگر خورشید جاویدان نگشتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.