پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵۹

کسی کاو را بود در طبع سستی

نخواهد هیچ کس را تندرستی

مده دامن به دستان حسودان

که ایشان می‌کشندت سوی پستی

زیان‌تر خویش را و دیگران را

نباشد چون حسد در جمله هستی

هلا بشکن دل و دام حسودان

وگر نی پشت بخت خود شکستی

از این اخوان چو ببریدی چو یوسف

عزیز مصری و از گرگ رستی

اگر حاسد دو پایت را ببوسد

به باطن می‌زند خنجر دودستی

ندارد مهر مهره او چه گشتی

ندارد دل‌، دل اندر وی چه بستی‌؟

اگر در حصن تقوا راه یابی

ز حاسد وز حسد جاوید رستی

اگر چه شیرگیری، ترک او کن

نه آن شیر است کش گیری به مستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶۱کجا شد عهد و پیمانی که کردی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶۲دلا رو رو همان خون شو که بودی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶۳مرا چون ناف بر مستی بریدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴از این تنگین قفس جانا پریدی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۵صلا ای صوفیان کامروز باری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۶به تن این جا به باطن در چه کاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶۷مبارک باد بر ما این عروسی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶۸خبر واده کز این دنیای فانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.