پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۶۰

چرا ز اندیشه‌ای بیچاره گشتی‌؟

فرورفتی به خود غمخواره گشتی‌؟

تو را من پاره پاره جمع کردم

چرا از وسوسه صدپاره گشتی‌؟

ز دارالملک عشقم رخت بردی

در این غربت چنین آواره گشتی

زمین را بهر تو گهواره کردم

فسرده تخته گهواره گشتی

روان کردم ز سنگت آب حیوان

به سوی خشک رفتی خاره گشتی

توی فرزند جان کار تو عشق است

چرا رفتی تو و هرکاره گشتی‌؟

از آن خانه که تو صد زخم خوردی

به گرد آن در و درساره گشتی

در آن خانه که صد حلوا چشیدی

نگشتی مطمئن اماره گشتی

خمش کن گفت هشیاریت آرد

نه مست غمزهٔ خماره گشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۶۲دلا رو رو همان خون شو که بودی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۶۳مرا چون ناف بر مستی بریدی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴از این تنگین قفس جانا پریدی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۵صلا ای صوفیان کامروز باری
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۶به تن این جا به باطن در چه کاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۷مبارک باد بر ما این عروسی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶۸خبر واده کز این دنیای فانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶۹برفتیم ای عقیق لامکانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.