پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۵۶

نه آتش‌های ما را ترجمانی

نه اسرار دل ما را زبانی

برهنه شد ز صد پرده دل و عشق

نشسته دو به دو جانی و جانی

میان هر دو گر جبریل آید

نباشد ز آتشش یک دم امانی

به هر لحظه وصال اندر وصالی

به هر سویی عیان اندر عیانی

ببینی تو چه سلطانان معنی

به گوشه بامشان چون پاسبانی

سرشته وصل یزدان کوه طور است

در آن کان تاب نارد یک زمانی

اگر صد عقل کل بر هم ببندی

نگردد بامشان را نردبانی

نشانی‌های مردان سجده آرد

اگر زان بی‌نشان گویم نشانی

از آن نوری که حرف آن جا نگنجد

تو را این حرف گشته ارمغانی

کمر شد حرف‌ها از شمس تبریز

بیا بربند اگر داری میانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۵۸اگر درد مرا درمان فرستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۵۹کسی کاو را بود در طبع سستی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۶۰چرا ز اندیشه‌ای بیچاره گشتی‌؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۶۱کجا شد عهد و پیمانی که کردی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۶۲دلا رو رو همان خون شو که بودی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۶۳مرا چون ناف بر مستی بریدی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۶۴از این تنگین قفس جانا پریدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۶۵صلا ای صوفیان کامروز باری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.