پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵۰

آمد مه و لشکر ستاره

خورشید گریخت یک سواره

آن مه که ز روز و شب برون است

کو چشم که تا کند نظاره

چشمی که مناره را نبیند

چون بیند مرغ بر مناره

ابر دل ما ز عشق این مه

گه گردد جمع و گاه پاره

چون عشق تو زاد حرص تو مرد

بی‌کار شوی هزارکاره

چون آخر کار لعل گردد

بی‌کار نبوده‌ست خاره

گر بر سر کوی عشق بینی

سرهای بریده بر قناره

مگریز درآ تمام بنگر

زنده شده گشتگان دوباره

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵۲یک جام ز صد هزار جان به
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵۳جان آمده در جهان ساده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ای بی تو حیات‌ها فسرده
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ای دوش ز دست ما رهیده
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ماییم قدیم عشق باره
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ای گشته دلت چو سنگ خاره
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۵۸ماییم و دو چشم و جان خیره
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵۹آن سفره بیار و در میان نه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.