پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵۲

یک جام ز صد هزار جان به

برخیز و قماش ما گرو نه

ما از خود خویش توبه کردیم

ما هیچ نمی‌رویم از این ده

یک رنگ کند شراب ما را

تا هر دو یکی شود که و مه

درویش ز خویشتن تهی شد

پر ده تو شراب فقر پر ده

برخیز و به زه کن آن کمان را

ماییم کمان و باده چون زه

برجای بماند عقل پرفعل

این است سزای پیر فربه

ما غم نخوریم خود کی دیده‌ست

تو بار کشی و او کند عه

بگریز ز غم به سوی شه رو

وز خانه عاریت برون جه

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵۴ای بی تو حیات‌ها فسرده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ای دوش ز دست ما رهیده
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ماییم قدیم عشق باره
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ای گشته دلت چو سنگ خاره
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵۸ماییم و دو چشم و جان خیره
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۵۹آن سفره بیار و در میان نه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۶۰ای نقد تو را زکات نسیه
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶۱ای روز مبارک و خجسته
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.