پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵۳

جان آمده در جهان ساده

وز مرکب تن شده پیاده

سیل آمد و درربود جان را

آن سیل ز بحرها زیاده

جان آب لطیف دیده خود را

در خویش دو چشم را گشاده

از خود شیرین چنانک شکر

وز خویش بجوش همچو باده

خلقان بنهاده چشم در جان

جان چشم به خویش درنهاده

خود را هم خویش سجده کرده

بی‌ساجد و مسجد و سجاده

هم بر لب خویش بوسه داده

کای شادی جان و جان شاده

هر چیز ز همدگر بزاید

ای جان تو ز هیچ کس نزاده

می‌راند سوی شهر تبریز

جان چون شتر و بدن قلاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۵۵ای دوش ز دست ما رهیده
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵۶ماییم قدیم عشق باره
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵۷ای گشته دلت چو سنگ خاره
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵۸ماییم و دو چشم و جان خیره
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵۹آن سفره بیار و در میان نه
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶۰ای نقد تو را زکات نسیه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۶۱ای روز مبارک و خجسته
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۶۲ای دو چشمت جاودان را نکته‌ها آموخته
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.